تبلیغات
ς੭دنیای پونی هاς੭ - داستان شوالیه ی شب / قسمت اول

داستان شوالیه ی شب / قسمت اول

شنبه 23 مرداد 1395 07:13 ب.ظ

نویسنده : Yasiiiii★ shy
ارسال شده در:
بعد از یه بهار بارونی

تابستون دوباره شروع شده بود 

همه ی پونی ها دور هم جمع بودن 

سانست شیمر: بنظرتون هوا خیلی گرم نیس؟ 

رینبو: میخواین ابرو بارونی  کنم ؟ 

فلاترشای : وای نه اون حیوونای بیچاره تو سرما یخ میزنن


رریتی : اوف حتی فکرشم نکن من نمیتونم با لباسای خیس اینور و اونور برم


توایلایت:فکر نکنم بتونیم تو بارون تحمل کنیم 

پینکی : ارهههههه اگه بارون شکلاتی باشهههههه 

همه :-_-

پینکی : اصن اب انبه

همه: پینکییییییی

رینبو: باشه حالا منو نخورین:|


سانست: خب بهتره بریم گردش حد اقل یه ماجراجویی هم میشه 

توایلایت:موافقم 
رینبو: من که میخوام بشینم سری جدید درینگ دو رو بخونم 


اپل : باشه پس ما میریم



رینبو : به سلامت 


توایلایت: رینبو بهتره با ما بیای وگرنه درینگ دو بی درینگ دو 


رینبو : ای خدااااا


رریتی : وگرنه اون لباس خوشگلرو تنت میکنما 


رینبو : ههه نظرم عوض شد باتون میام 


پینکی : آخ جوووووووووووووووون 


چند ساعت بعد.........

رینبو : ای خدا کی میرسیم پاهاممممم

رریتی : پاهات نه سمات 

رینبو : میشه یه دیقه خفه خون بگیری ؟ 


توایلایت: اوففف بس کنین به راهتون ادامه بدین 

فلاتر: اوههههههه بچه ها اونجارووووو 

توایلایت: چی چی شده 

پینکی : آخ جوووووووووووووووون 

رینبو : چی شده ؟


فلاترشای : یه هتلللللللللل 


اپل جک : یه هتل ؟ اونم وسط بیابون؟


فلاترشای : مگه اونجارو نمیبینین "هتل پونی پان"

رینبو : یا پشمک حاج ابدلله  پونی پان از کجاشون در اومد 


توایلایت: خب خب وقتو تلف نکنین بهتره همه بریم اونجا 


اپل جک : آره بدویین 

فلاتر : اینا چقد کور شدن این روزا 


رینبو : هی پشت سر ما چی داری میگی


رریتی: جییییییییییییییییییییغ


همه : باز چی شدددددددد 

رریتی : سانستتتت با ما نیسستتتتتتت 

توایلایت: راس میگههههههههههههههه


رینبو : گفت بهتون بگم که اون باید درس بخونه برای دفاعش چون فرداعه-_-

همه: چییییییییییییییییی فردااااااا ؟ ما نمیتونیم بریم دفاعش 

رینبو : و گفت که تو قطاره داره میاد تا دفاعیشو اینجا برگزار کنه:|


همه : آخیییییییشششششش

7 ساعت بعد......

شب شده بود و همه تو تخت خواب بودن که سانست رسید 

سانست :سلوووووووممممم 

رینبو : ای زهر مار و سلوم کدوم گوری بودی تا این موقع 


همه : درست صحبت کن-_-

سانست : داشتم درس میخوندم :|
رینبو : به به از کی تا حالا تو درس خون شدی و ما نمیدونستیم؟


سانست : از وقت گل نی :|

توای : بحث کردنو تمومش کنین الان وقته خوابه 


فلاترشای : ( مثلا چشاش نیمه بازه)هی پیس پیس رینبو 

رینبو : بله فلاتر 

فلاترشای : پرنسس شاینینگ کارمون داره بدو بیا 

مثلا اونا رفتن....

پرنسس شاینینگ نایت: بچه ها من میخواستم یه کاری به شما ها بگم 

فلاتر و رینبو : بفرمایین پرنسس 

پرنسس شاینینگ : ببینین من میخوام شما شوالیه های شب من بشین .....

قبل از اینکه پرنسس حرفش تموم بشه رینبو و فلاتر گفتن 

رینبو و فلاتر: چیییییی 


پرنسس شاینینگ: هیسسسسسس الان بقیه میشنون فقط یادتون باشه به دوستاتون اینو نگین 

و بعد پرواز کردو رفت 

فلاتر و رینبو هنوزم مات بودن 

رینبو : فلاتر بنظرت میتونیم  قبول کنیم؟


فلاتر : دیوونه شدی دختر؟ ما دوستامونو ول کنیم و شوالیه بشیم؟

رینبو : نه نه ولی خب پرنسس کسی رو جز ما نداره  هنوزم نمیدونم چرا فقط ما دو تا رو انتخاب کرد 

فلاتر : اممم نمیدونم 


رینبو : خب دیگه تا کسی با خبر نشده بریم سر جامون الان یکی پا میشه 

که یه دفعه توایلایت پا میشه تا آب بخوره 

ادامه دارد ...... 

برای ادامه 5 نظر 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 مرداد 1395 11:44 ق.ظ



ابزار هدایت به بالای صفحه